ذبيح الله صفا

1006

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

21 رمضان سال 736 اتفاق افتاده گذرانيده و او را ستوده است و بعد از آن نيز در ايامى كه شيخ حسن ايلكانى بنام حمايت از سلطنت محمد خان از نبيره‌زادگان هولاگو ( از سال 736 تا 738 ) كار خود را آغاز مىكرد سلمان بستايش وزير محمد خان يعنى خواجه شمس الدين محمد زكريا دخترزادهء خواجه رشيد الدين فضل اللّه ( كه بعدها وزارت اويس يافته و تا حدود سال 777 زنده بوده است ) پرداخت و چند قصيده در مدح او ساخت . از سال 740 كه شيخ حسن ايلكانى باستقلال سلطنت يافت سلمان خدمت او را اختيار كرد . دربارهء كيفيت ورود سلمان به خدمت شيخ حسن تذكره‌نويسان ، كه در رأس آنان دولتشاه قرار دارد داستانى را جعل كرده و گفته‌اند « كه خواجه سلمان از ساوه عزيمت بغداد نمود و سبب ملازمت او پيش امير شيخ حسن نويان و دلشاد خاتون آن بود كه روزى امير شيخ حسن تير مىانداخت و سعادت نام غلامى از غلامان او مىدويد و تير مىآورد و خواجه سلمان در بديهه اين اشعار گفت و بگذرانيد ، موافق آن حال : چو دربار چاچى كمان رفت شاه * تو گفتى كه در برج قوس است ماه دو زاغ كمان با عقاب سه‌پر * بديدم بيك گوشه آورده سر نهادند سر بر سر دوش شاه * ندانم چه گفتند در گوش شاه چو از شصت بگشاد خسرو گره * برآمد ز هرگوشه آواز زه شها نير در بند تدبير تست * سعادت دوان در پى تير تست بعهدت ز كس ناله‌يى برنخاست * به غير از كمان گر بميرد رواست كه در عهد سلطان صاحبقران * نكردست كس زور جز بر كمان و امير شيخ حسن نويان در بند تربيت خواجه سلمان شد . . . » « 1 » . اگر اين حكايت را بپذيريم بايد چنين پنداريم كه ظهور سلمان در شعر و نيز آشنايى او با دربار ايلكانيان چندگاهى بعد از انتقال شيخ حسن ايلكانى از آذربايجان و ورود او ببغداد و انتخاب آن شهر بپايتختى اتفاق افتاده باشد و حال آنكه قاعدة آشنايى و ارتباط او با شيخ حسن

--> ( 1 ) - تذكرة الشعراء ص 286 - 287